ببخشید من باید برای یه مدت از وب برم.
دیگه یه مدته دیگه درس خوندن برای "کنکور" و میگم
بعد کنکور قول میدم بیام
اگر عشق دیوانگی نباشد عشق نیست
ببخشید من باید برای یه مدت از وب برم.
دیگه یه مدته دیگه درس خوندن برای "کنکور" و میگم
بعد کنکور قول میدم بیام
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار نا مروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد...
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من
هر بار که می خواهم به سمتت بیایم
یادم می افتد "دلتنگی" هرگر بهانه ی خوبی نیست
یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن…
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم..
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده,
راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره…
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون…
اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن
اینایی که همیشه میخندن
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن
اینا فرشتن …
تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه, اذیتشون نکنین …
تنهاشون نزارین ؛ داغون میشن

گفتم قد دنیا/
گفت ثابت کن/
گفتم چه جوری/
گفت تیغو بردار رگتو بزن/
گفتم مرگ زندگی دست خداست/
گفت پس دوستم نداری/
تیغ را برداشتم رگم رو زدم/
وقتی اهسته داشتم تو بغلش جون میدادم/ تو گوشم گفت/
اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی![]()


در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،
حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت
با اینکه قلبم بارها شکست
اما دلم باز هم به پای تو نشست
به هیچکسی دل نبست ...
با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،
همین و بس!

روزهای شیرین زندگی ام با تو
آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو
صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو
حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد
تو همیشه وفادار بمان
و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد
نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد
اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد
اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد
اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد
تو چه کردی با دل من
این نیست حال و هوای گذشته های دور من
اینک حس میکنم تویی زندگی من
گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من
یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من
خیلی دوستت دارم عشق من
اشک هاتو ببینه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نیومد چی؟؟؟
گفتی: اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره
گفتم: یه خواهش دارم؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار
گفتی: باشه…
حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره
و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی!!!
يه روز بهم گفت: ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام بهش لبخند زدم و گفتم : آره ميدونم . فكر خوبيه . من هم خيلي تنهام
يه روز ديگه بهم گفت: ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام
يه روز ديگه گفت: ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام بهش لبخند زدم و گفتم: آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام
يه روز تو نامه اش نوشت: من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام
يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم . آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم : آره ميدونم . فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي كه بيشتر خوشحالم مي كنه !
« اينه كه نمي دونه من هنوز خيلي تنهام » !!!

من نقاش خوبی نیستم ولی تمام لحظه های بی تو بودن رو درد کشیدم.
در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم
ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟
گفت: عاشق شدن...
گفتم: بزرگ ترین شکست؟
گفت: شکستِ عشق...
گفتم: بزرگ ترین درد؟
گفت: از چشمِ معشوق افتادن...
گفتم: بزرگ ترین غصه؟
گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...
گفتم: بزرگ ترین ماتم؟
گفت: در عزای معشوق نشستن...
گفتم: قشنگ ترین عشق؟
گفت: شیرین و فرهاد...
گفتم: زیباترین لحظه؟
گفت: در کنارِ معشوق بودن...
گفتم: بزرگ ترین رویا؟
گفت: به معشوق رسیدن...
پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟
اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:
مرگ....
حالا که کنار ساحل نشسته ایم بیا یه آرزوی قشنگ بکنیم.
دختر با بی میلی قبول کرد.
پسر چشماشو بست و گفت: کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم....
بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بکن.
دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت: کاشکی همین الان دنیا تموم بشه.
وقتی دختر چشماشو باز کرد پسرو ندید و فقط چندتا حباب روی آب دید.......![]()
رسیده اون لحظه ای که احساس میکنم تنهایی باهام سازگاره
خیلی تنهایی رو دوست دارم بهم دروغ نمیگه ریاکار نیست
و باهام میمونه وخلاصه احساس عجیبی دارم
میخوام با تموم قدرتم تنهایی رو نگه دارم دوست دارمممممم تنهایی
شـهـــر اول : نگاه و دلربايي
شــهــر دوم : ديدار و آشنايي
شهر ســـوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهـارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجـــم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفــتم : اشک،آه،تنهايي
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست.....
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه اش کرده ام...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست....
تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست...
و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد......![]()
درد دل های آدم های عاشق رو تو ادامه مطلب گذاشتم
خیلی قشنگه از دست ندید....
نه میتواند پرواز کند نه می تواند بمیرد...![]()

تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی![]()
بایه شاخه گل سرخ و همون لبخندی که همیشه آرزوش رو داشتم
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده....ولی من فقط نگاش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود.![]()
ولی اگه دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا انقدر بزرگ هست که دیگه پیداش نمیکنی

آدم ها شوخی شوخی به هم زخم میزنن ولی قلب ها جدی جدی میشکنن...
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی ولی من جدی جدی عاشقت شدم...
تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام میذاری منم جدی جدی میمیرم.....![]()
احساس بهتریه وقت یه نفر عاشقت میشه....!
اما بهترین احساس اینه که بدونی یه نفر هیچوقت فراموشت نمیکنه....!
